تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر رضوی؛ نوروز ۹۷

در نخستین روز سال ۱۳۹۷، سال «حمایت از کالای ایرانی» رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر چهارشنبه یکم فروردین‌ماه با حضور در حرم مطهر حضرت علی‌بن‌موسی الرضا علیه‌السلام در جمع زائران و مجاوران این حرم نورانی سخنرانی کردند.گزیده‌ای از این سخنرانی را در اینفوگرافی حاضر مشاهده می‌کنید.

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • هویت

ادامه‌ی پست

گزیده پیام نوروزی رئیس جمهور به مناسبت حلول سال ۱۳۹۷

رئیس‌جمهوری در پیام نوروزی به مناسبت حلول سال ۱۳۹۵هجری شمسی با تشریح بخشی از دستاوردهای بزرگ ملت ایران در سالی که گذشت، تاکید کرد که سال ۹۵، سال «امید و تلاش» است تا ایرانی شایسته این ملت بزرگ بسازیم.اینفوگرافی حاضر گزیده‌ای از پیام نوروزی رئیس جمهور حسن روحانی است.

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • هویت

ادامه‌ی پست

هوشنگ مرادی کرمانی؛ از « «بچه‌های قالی‌باف‌خانه» تا «قصه‌های مجید»

مرادی کرمانی از نویسندگان بنام حوزه کودک است که با تالیف آثاری خواندنی در این حوزه موفق به کسب جوایز جهانی معتبر نیز شده است؛ آنچه عمدتا در داستان‌های او دیده می شود تصویری از روستا و مردمان روستاست.

به گزارش هویت ما، هوشنگ مرادی‌کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای«سیرچ» از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بی‌تاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا ۱۵ سالگی در آنجا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد.

دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های استان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را در این شهر گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت.

از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد.

اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبخت‌ها» در مجله خوشه (به سردبیری ادبی شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیده‌ای هستم» به چاپ رسیدند.

در سال ۱۳۵۳ داستان «قصه‌های مجید» را خلق می‌کند، داستان پسر نوجوانی که همراه با «بی بی» پیر زن مهربان، زندگی می‌کند. همین قصه‌ها، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت.

اما اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر «بچه‌های قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‌کند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه‌ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان می‌گوید: «برای نوشتن این داستان ماه‌ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که می‌نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستان‌های او می‌توان احساس کرد. می‌توان گفت مرادی با تمام وجود می‌نویسد.

آثار او به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصه‌های مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.

کودک خندان تلخ

شاید چکیدهٔ آنچه بتوان در مورد نویسندهٔ به نام کودک و نوجوان، هوشنگ مرادی کرمانی، در سن ۶۰ و اند سالگی گفت از خلال داستانی از وی نمایان شود که طی آن مقداری پسته را به جایی می‌برند و باز و خندان می‌کنند، اما تنها یک پسته است که هرچه بر آن می‌کوبند خندان نمی‌شود، تا این‌که پسربچه‌ای تلاش می‌کند آن را بشکند و نمی‌تواند و لبش زخمی می‌شود. پسر عصبانی می‌شود و پسته را روی زمین می‌اندازد. پستهٔ اخمالو توی خاک ریشه می‌کند و درختی می‌شود و هزاران پستهٔ خندان روی آن درخت به وجود می‌آیند. آیا این نویسندهٔ تلخی که تا به حال هزاران کودک و بزرگ کودک خصال را خندانده، می‌تواند بار دیگر زمینه‌ساز نقش بستن خنده بر چهرهٔ عبوس سینمای کودک و نوجوان ما باشد؟

دوران کاری/ از مطبوعات تا رادیو

مرادی کرمانی پس از رها کردن مطبوعات، نوشتن برای برنامهٔ «خانه و خانواده» را در رادیو آغاز کرد. او خود می‌گوید نثرپردازی را از مجلهٔ خوشه، ارتباط با مخاطب را از نشریات هفتگی و گفتگو را از رادیو آموخته است.

در سال‌های ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰، هوشنگ مرادی کرمانی اولین کتاب داستان خود، معصومه و کتاب دیگری به نام من غزال ترسیده‌ای هستم را به چاپ می‌رساند. اما اولین اتفاق مهم در زندگی ادبی وی خلق داستان قصه‌های مجید در سال ۱۳۵۳ است؛ مجموعهٔ قصه‌هایی دربارهٔ یک پسر نوجوان فقیر کرمانی که با مادربزرگ پیر و مهربانش «بی‌بی» زندگی می‌کند، که البته باز هم گوشه‌هایی از نوجوانی پر از سختی نویسنده‌اش را منعکس می‌کند.

مرادی کرمانی نخستین جایزهٔ نویسندگی‌اش را به خاطر داستان «بچه‌های قالی‌باف‌خانه» در سال ۱۳۵۹ از شورای کتاب کودک کسب می‌کند و سپس برای همین کتاب جایزهٔ جهانی «هانس کریستین اندرسن» را در سال ۱۹۸۵ به خود اختصاص می‌دهد. مرادی کرمانی در سال ۱۹۹۲ از سوی داوران جایزهٔ جهانی هانس کریستین اندرسن برلین به‌دلیل تأثیر عمیق و گسترده‌اش در ادبیات کودکان جهان به عنوان نویسندهٔ برگزیدهٔ سال انتخاب شد و برندهٔ جایزهٔ جهانی برلین شد. وی هم‌چنین جایزهٔ «خوزه مارتینی» (نویسنده و قهرمان ملی آمریکای لاتین) را در کشور کاستاریکا از آن خود کرد.

هوشنگ مرادی کرمانی که سال گذشته از او به عنوان چهرهٔ ماندگار تقدیر شد، عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.

کتاب سرگذشت کودکانی را بیان می‌کند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبورند در سنین کودکی به قالی‌باف‌خانه‌ها بروند و در بدترین شرایط کار کنند. مرادی کرمانی برای نوشتن این داستان به کرمانی رفت و ماه‌ها در کنار بافندگان قالی نشست تا احساس آن‌ها را به خوبی درک کند. او برای جلد دوم قصه‌های مجید نیز در سال ۱۳۶۰ لوح تقدیر شورای کتاب کودک را دریافت کرد. آثار هوشنگ مرادی کرمانی به زبان‌های هندی، عربی، انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، هلندی و فرانسوی ترجمه شده‌اند، اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شد، داستان «سماور» از مجموعهٔ قصه‌های مجید بود که برای «یونیسف» فرستاده شد.

مرادی کرمانی دربارهٔ اثرپذیری‌اش از نویسندگان مطرح و علایقش به آثار سینمایی گفته است، عامیانه‌نویسی را از «صادق چوبک»، شاعرانه‌نویسی را از «ابراهیم گلستان»، ایجاز را از «ارنست همینگوی» و «گلستان» سعدی، احساس را از «صادق هدایت» و طنز را از «چخوف» و «دهخدا» آموخته؛ در سینما از همه بیش‌تر به سینمای نئورئالیستی ایتالیا و ازجمله «دزد دوچرخه» (ویتوریو دسیکا) عشق می‌ورزد، از سینمای کلاسیک آمریکا «ماجرای نیمروز» (فرد زینه‌مان) را دوست دارد و در مورد سینمای ایران فیلم «مسافر» (امیر نادری) و «کودک و سرباز» (رضا میرکریمی) را دوست دارد؛ زیرا در این فیلم‌ها می‌توان آدم‌ها و فضای اصیل ایرانی را پیدا کرد.

استفاده از ضرب‌المثل‌ها و آداب و رسوم عامه، کاربرد واژگان محاوره‌ای و آمیختگی نظم و نثر، از دیگر ویژگی‌های آثار هوشنگ مرادی کرمانی هستند که در آخرین آثارش مانند «ماه شب چهارده» و «نه ترو نه خشک» هم دیده می‌شوند.

هوشنگ مرادی کرمانی و سینما

شاید هوشنگ مرادی کرمانی تنها نویسندهٔ ایرانی باشد که آثار سینمایی (با تلویزیونی) اقتباس‌شده از داستان‌هایش بیش‌تر به‌خاطر جنبه‌هایی متفاوت آثاری قابل تأمل و شاخص از کار درآمده‌اند. مجموعهٔ فیلم‌های تلویزیونی قصه‌های مجید که اولین این آثار است، به یکی از پرتماشاگرترین مجموعه‌های بعد از انقلاب تبدیل شد. پس از آن کارگردان این مجموعه، «کیومرث پوراحمد»، داستان‌هایی دیگر از مجموعهٔ قصه‌های مجید را این بار در سینما به تصویر درآورد. صبح روز بعد که به‌دلیل ساختار طنزآلود و افشاگرانه‌اش دربارهٔ آموزش و پرورش سنتی مورد توجه مخاطبان قرار گرفت، شرم که به‌خاطر ساختار پیچیده و ذهنی و ارزش‌های فرهنگی و هنری‌اش هرچند مورد توجه مخاطب عام قرار نگرفت، اما منتقدان و کارشناسان سینمایی را خوش آمد و نان و شعر که به‌دلیل بعضی ملاحظات درونی و بیرونی مربوط به فیلم (مانند بزرگ شدن بازیگر نقش اول قصه‌های مجید (مهدی باقربیگی) و عدم دوخته شدن دوبارهٔ نقش مجید به شمایل جدیدش یا اغتشاش داستانی به علت درهم‌آمیزی چند داستان از مجموعهٔ داستان‌های قصه‌های مجید در این فیلم) نه مخاطب عام را راضی کرد و نه خاص را. خمره، دومین ساختهٔ «ابراهیم فروزش» و بر اساس داستانی از مرادی کرمانی، از دیگر آثار ارزشمندی است که در سال ۱۳۶۹ ساخته شد و طی دو سال شرکت در جشنواره‌ها و مجامع بین‌المللی رکورددار شد.

«محمدعلی طالبی» که در دههٔ ۱۳۷۰ با گرایش مضامین اجتماعی و بیان سرنوشت کودکان و نوجوانان ایرانی که در کلان‌شهر تهران زندگی توأم با را حسرتی را می‌گذرانند توانست نام خود را در کنار سینماگران نوجوان ایرانی ثبت کند، سه فیلم چکمه، تیک تاک» و کیسه برنج را بر اساس داستان‌هایی از مرادی کرمانی ساخت که با توجه به ساختار واقع‌گرایانه‌شان، توجه مجامع بین‌المللی را به‌سوی این فیلم‌ساز جلب نمودند، تا آن حد که فیلم کیسهٔ برنج با سرمایهٔ مشترک ایران و ژاپن ساخته شد. طالبی به تازگی فیلم مثل ماه شب چهارده را بر اساس داستان‌هایی با همین نام‌ها از هوشنگ مرادی کرمانی ساخته و هم‌چنین یک مجموعهٔ تلویزیونی ۱۱ قسمتی از روی ماه شب چهارده اقتباس کرده‌است که این آثار هنوز به نمایش درنیامده‌اند.

در فیلم سینمایی تنور ساخته فرهنگ خاتمی این بار قهرمان داستان دخترکی نه ساله است که در شرایطی در خانه تنها مانده و برای پدر خود می‌خواهد نان بپزد. او که نمی‌داند چگونه باید نان بپزد پیش ماه بی بی رفته و از او می‌خواهد دربارهٔ نان پختن به او انشا بگوید. این فیلم اقتباسی بر اساس کتاب تنور نوشته هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۷۵ در روستایی در جنوب شهر کرمان تهیه گردید. این اثر در سیزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان فیلم منتخب هیئت داوران و دیپلم افتخار جشنواره را ازآن خود ساخت.

روندی تازه در اقتباس‌های سینمایی

اما اقتباس «داریوش مهرجویی» از «مهمان مامان» در سال ۱۳۸۹، فصل تازه‌ای را در روند اقتباس‌های سینمایی از روی آثار مرادی کرمانی گشود، این فیلم گرچه متعلق به سینمای کودک نبود، ولی به وضوح در نمایش شخصیت‌های فقیر معصومش، فضای خاص توأمان کودکانه، تلخ و طنزآمیز آثار کرمانی را بازتاب می‌داد (خود مرادی کرمانی گفته‌است که سرسختی پیرمرد در رمان «پیرمرد و دریا! همینگوی و لایه‌های درونی‌اش برای او این را تداعی می‌کند که پیرمرد، یک «مجید» آمریکایی است و از این جمله می‌توان چنین نتیجه گرفت که در داستان‌های وی نوعی روح کودکانه حضور دارند، هرچند در بعضی از آن‌ها-دست‌کم-شخصیت‌های محوری کودک نباشند». این فیلم هم توانست نظر قاطبهٔ منتقدان و انبوه تماشاگران را به‌سوی خود جلب کند. «مربای شیرین» (مرضیه برومند) تنها اثر اقتباش‌شده از روی داستان‌های مرادی کرمانی است که مطلقاً فاقد جنبه‌های عام‌پسند و هم‌چنین خاص‌پسند است. فیلم با دستمایه قراردادن داستانی واقع‌گرایانه از مرادی کرمانی-به‌عنوان ویژگی ثابت آثار او- فضا را به سوی موزیکال و فانتزی کودکانه برده‌است و این تناقص اساسی باعث شده که به اثری کم‌مایه تبدیل شود.

آخرین آثار سینمایی به نمایش درآمده از روی داستان‌های مرادی کرمانی، «تک‌درختها» (سعید ابراهیمی‌فر) و «گوشواره» (وحید موسویان) هستند که هریک با آمیزش با جهان‌بینی خاص فیلمسازان خود رنگ‌وبویی متفاوت به خود گرفته‌اند، اما هم‌چنان می‌توان ردپای آن کودکانگی تلخ طنزآمیز را مثلاً در شخصیت شاعر کرمانی فیلم تک‌درخت‌ها بازیافت که شعرهای نه‌چندان قاعده‌مند ولی باارزشش درنظر انجمن شاعران کرمان، برای خود شاعر سالخورده چون جواهری بی‌بهاست چراکه روایتگر دوران کودکی فرزندانش بوده و همچون آینه‌ای در مقابل کودک‌صفتی بی‌بغض و کینه اما پردرد خودش قرار می‌گیرند.

شاید مهم‌ترین عللی را که در چرایی این‌همه توجه تازه کرد که این جا درست است هرازچندگاهی توانست رنگ و لعابی به سینمای کودک و نوجوان با سینمای کودکانهٔ ما بدهد-به وضوح در اظهارات خود نویسنده بیان گردند که ممکن است بتوانند برای تمامی سینماگران و نویسندگان شکست‌خوردهٔ عرصهٔ کودک و جوان و پیر و مرده هم مفید واقع شوند:

«هنگام نوشتن داستان به جنبه‌های سینمای آن فکر می‌کنم؛ در واقع داستان را به صورت تصویری می‌بینم و به‌همین دلیل در رابطه با آثاری که از روی داستان‌هایم ساخته‌شده‌اند، کم‌ترین مشکل را دارم».

«بشر اولیه قبل از این‌که نویسنده شود سینماگر بوده و تصاویر روی دیوارهٔ غارها، مجسمه‌ها و ظروف سفالی گواه این امر است. بشر از ابتدا دوست داشته که ذهنش تصویرگر باشد و این امر امروزه بااستفاده از ابزار و تجهیزات در قالب سینما و تصویر امکان‌پذیر شده‌است. هرکس که کتابی می‌خواند، به‌دلیل نوع برداشت و تصویرسازی ذهنی‌اش از داستان، به نوعی نویسنده‌است».

«من وارد ادبیات کودک نشده‌ام، بلکه ادبیات کودک در من شکل گرفته‌است. قبل از نوشتن برای کودکان، برای رادیو متن می‌نوشتم. یکی از نوشته‌هایم که خوب هم جواب داد و قرار بود ۱۳ روز طول بکشد، قصه‌های مجید بود که ۴ سال طول کشید. فکر می‌کنم که بازتاب کودکی در من مانده است؛ من در کودکی مانده‌ام و هر چه بگذرد، کودکی از ذهنم نمی‌رود. هرکسی‌که کودکی‌اش را ازدست بدهد، جانش را ازدست می‌دهد و می‌میرد».

«هرگز سعی نمی‌کنم برای کودکان بنویسم، موقع نوشتن هم پایهٔ واژگانی خوانندگان را در نظر نمی‌گیرم؛ هرچه دل تنگم می‌خواهد روی کاغذ می‌گذارم و می‌بینم بچه‌ها دورم جمع شده‌اند. من در نوشتن نه به پیام و نه به روانشناسی توجه نمی‌کنم. نوشتن برای من یک حادثهٔ درونی است که یک مطلب که به ذهنم آمده و تمام مواقع در ذهنم وجود دارد، در من درونی می‌شود و روی کاغذ می‌آید».

برخی از آثار مرادی کرمانی عبارتند از:

۱- قصه های مجید پنج جلد ۳۸داستان انتشارات سحاب چاپ دوازدهم ۱۳۷۳

۲- بچه های قالیباف خانه دو داستان انتشارات سحاب چاپ چهارم ۱۳۷۲

۳- نخل یک داستان بلند انتشارات سحاب چاپ سوم ۱۳۷۲

۴- چکمه داستان برای کودکان ۶الی ۱۰ساله انتشارات سحاب چاپ سوم ۱۳۷۲

۵- داستان آن خمره داستان بلند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ سوم ۱۳۷۳

۶- مشت بر پوست داستان بلند انتشارات توس چاپ دوم ۱۳۷۴

۷- تنور مجموعه داستان انتشارات پروین چاپ اول ۱۳۷۳

۸- کوزه نمایشنامه نشر نی چاپ اول ۱۳۷۳

۹- مهمان مامان داستان بلند نشر نی چاپ اول

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • هویت

ادامه‌ی پست

بازخوانی آثار برتر هشتمین دوره جشنواره فرهنگی وزارت بهداشت/ رشته«نثر طنز»

آیین اختتامیه هشتمین دوره جشنواره فرهنگی وزارت بهداشت از ۲۵ فروردین‌ماه سال ۹۶ به مدت یک هفته در پردیس تئاتر تهران برگزار شد؛ با شروع فرآیند نهمین دوره جشنواره به بازخوانی آثار برتر دور هشتم پرداخته‌ایم.

به گزارش هویت ما، در این دوره از جشنواره در مجموع بیش از  ۱۱ هزار تن از دانشگاهیان کشور، شامل دانشجویان، کارکنان و استادان در ۲۶ رشته در قالب بخش‌های«ادبی»، «تئاتر»، «فیلم»، «موسیقی» و «هنرهای تجسمی» به رقابت با یکدیگر پرداختند و بیش از ۴۱ هزار اثر به دبیرخانه جشنواره ارسال کردند.

در رشته«نثر طنز»دانشجویان علوم پزشکی این دوره از جشنواره که با استقبال خوب دانشجویان نیز همراه بود، «زینب حاجی پور» از دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی موفق به کسب عنوان نخست شد و پس از وی «صبا فرشین‌پور» از دانشگاه علوم پزشکی ایران دوم و «سبحان طباطبایی‌محمدی» از دانشگاه علوم پزشکی آبادان نیز موفق به کسب رتبه سوم جشنواره شدند.

در روزهای گذشته به رتبه نخست نثر طنز بخش دانشجویان علوم پزشکی پرداخته ایم و در این نوبت اثر نفر دوم این رشته را منتشر کرده ایم که از نظر می گذرانید؛

رتبه دوم / صبا فرشین پور / دانشگاه علوم پزشکی ایران

 

نام اثر:«خواب بیداری»                                                                    

روی یک مبل اشرافی در بهترین نقطه خانه نشسته بودم. دو مرد سیاه‌پوست، قوی‌هیکل، چغر و بد بدن که به جای لباس با برگ درخت، بدنشان را پوشانده‌بودند در اطرافم ایستاده بودند و با بادبزنی ساخته شده از پرهای طاووس، بادم می‌زدند. خجالت می‌کشیدم که نگاهشان کنم؛ چون آن برگ‌ها خیلی خوب نتوانسته بودند تمام اندامشان را بپوشانند. دنباله پیراهن زیبای حریری که به تن داشتم پاره شده بود و یک موش، درست در کنار پای من، تند و تند مشغول دوختنش بود. چهره موش خیلی برایم آشنا بود. وقتی که خوب دقت کردم فهمیدم یکی از همان موشهایی بود که در دوختن پیراهن سیندرلا هم کمک کرده بود. صدای مرموز و دورگه‌ای که گوینده‌اش معلوم نبود دائماً در فضا می‌پیچید و جمله‌ای را تکرار می‌کرد: پنج وظیفه مدیریت عبارت است از: … پنج وظیفه مدیریت عبارت است از: … صدا گاهی دور بود و گاهی نزدیک؛ گاهی بلند و گوش خراش و گاهی آرام و نجواگونه؛ اما پیوسته و بدون توقف، درست مثل یک نوار صوتی، تکرار میشد. هر پنج دقیقه یک بار، بادی در دلم می‌پیچید و یک مرغ کوچک با فنر از حلقم بیرون می‌زد و ضمن اعلام ساعت، با درد فراوانی دوباره به شکمم برمی‌گشت. یکی از چیزهایی که خیلی توجه مرا به خودش جلب کرده بود؛ غول چراغ جادویی بود که در منتهی الیه سمت راستم، دست به سینه و معلق در هوا خودنمایی می‌کرد. دنبال فرصتی می‌گشتم که امتحانش کنم و ببینم آیا واقعاً درست عمل می‌کند یا نه؟

صدای اعلام ساعت مرغ عزیز داخل شکمم و آن صدای مرموزی که مدام پنج وظیفه مدیریت را یادآوری می‌کرد، ذهنم را آشفته می‌کرد و یکنواختی فضا، حوصله‌ام را سر می‌بُرد. تصمیم گرفتم تلویزیون را روشن کنم. از غول چراغ جادو خواستم که این کار را برایم انجام دهد. اما در جواب، غول زبان نفهم، لبخند مرموزی گوشه لبش زد و نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت. از چشم‌های بادامی‌اش حدس زدم که یک غول چینی است. یک لحظه تمام خانه مجللمان روی سرم خراب شد. افسوس خوردم که چرا به جای حمایت از تولید ملی، باید از غول بی کیفیت چینی استفاده کنم؟ عصبانی شدم و فوراً از یکی از دو قلچماقی که در اطرافم ایستاده‌بودند خواستم که غول را از قصر بیرون بیندازد. همین که قلچماق عزیز از جایش حرکت کرد، تمام برگ‌های بدنش جابجا شدند. این قسمت از خوابم برفکی شد و با رنگ قرمزی در وسط صحنه نوشته شد: مثبت هجده! خواهشمندیم اگر زیر هجده سال هستید از دیدن این قسمت از خواب جداً خودداری بفرمایید!

بعد از اتمام ترمیم پارگی پایین لباسم از جایم بلند شدم و از حاشیه استخر بزرگی که در وسط خانه بود؛ خرامان خرامان به سمت تلویزیون حرکت کردم. از پنجره کنار تلویزیون چشمم به هواپیمای پدرم افتاد که از دور داشت به خانه نزدیک میشد. بعد از چند دقیقه “بوئینگ ۷۴۷ پراید ” پدرم در وسط حیاط فرود آمد. چقدر به پدرم افتخار می‌کردم که همیشه از وسایل نقلیه ایرانی استفاده می‌کند. پدرم ظرف چند ثانیه با عملیات راپل، تک تک طبقه‌های برج را پیمود و از پنجره خانه، داخل شد. با دیدنش دهانم چند لحظه‌ای از تعجب باز ماند و مرغ عزیز داخل شکمم ضمن سوء استفاده از دهان باز مانده‌ام تند و تند، بیرون می‌پرید و اعلام ساعت می‌کرد. پدرم حداقل پنجاه سانت کوتاهتر از حالت عادی شده بود و یک دامن خال خالی قرمز تنش بود. با شنیدن صدای پدرم، مادرم از اتاقش بیرون آمد. باورم نمیشد… پنجاه سانت بلندتر از همیشه شده بود و سبیل کلفتی پشت لبش خودنمایی می‌کرد. پدرم با دیدن مادر، انگار که جن بوداده دیده باشد حسابی ترسید و از شدت ترس، دور استخر شروع به دویدن کرد که مبادا به دست مادرم بیفتد و مادرم هم با قدم‌های بلند و خنده‌های شیطانی هر لحظه به پدرم نزدیک و نزدیک‌تر میشد. هر ثانیه‌ای که می‌گذشت مادرم بلند و بلندتر میشد و پدرم کوتاه و کوتاهتر. آنقدر کوتاه شد که با آن دامن زیبای قرمز و خال خالی‌اش شبیه پسربچه‌هایی شد که جشن ختنه سورانشان است. آنقدر دوید که دیگر از نفس افتاد. با ترس و اضطراب خودش را به من رساند و از پاهایم آویزان شد، می‌خواست چیزی به من بگوید؛ اما صدای پیچیده در سالن، آنقدر بلند بود که نمی‌توانستم صدای پدر را بشنوم. آن صدای مبهم، تقریباً دیگر داشت فریاد میزد: پنج وظیفه مدیریت عبارت است از: … مرغ داخل شکمم، حسابی ترسیده بود و پرهایش کنده شده بود و از شدت اضطراب، هر ثانیه بیرون می‌پرید و ساعت را اعلام می‌کرد. به هر زحمتی بود از میان انبوه سر و صداها، صدای پدرم را شنیدم که با لحن کودکانه‌ای گفت: تو لو خدا نجاتم بده. اون لولوئه میخواد منو بوخوله! مادرم دیگر درست در چند قدمی پدرم قرار داشت و اگر دستش را دراز میکرد می‌توانست به راحتی او را به چنگ بیاورد که پدرم مثل همیشه زرنگی کرد و شیرجه زد داخل استخر وسط خانه. از چشم‌های مادرم می‌ترسیدم! نگاهش درست مثل نگاه قاتل فیلم کشتار با ارّه برقی بود. با فریاد گوش خراشی خودش را به دنبال پدرم داخل استخر انداخت و هر دو از نظرم ناپدید شدند.

وقتی دوباره آرامش به خانه برگشت، نفس راحتی کشیدم؛ کنترل تلویزیون را برداشتم و سلانه سلانه خودم را به جایگاهم ‌رساندم. در این لحظه بود که یک دفعه حس کردم سوز عجیبی داخل قصر پیچید. سرمای طاقت فرسایی تمام وجودم را دربرگرفت. از آن دو ندیمه نخراشیده و غول پیکرم خواستم که دیگر بادم نزنند. اما فایده‌ای نداشت… سرما هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد. تلویزیون را روشن کردم. خانومی که به عنوان مجری در برنامه مشغول صحبت کردن بود را می‌شناختم. هر روز او را در مترو می‌دیدم. “خانومای گلم، آدامس‌های بووووق، در طعم‌های مختلف، بسته‌ای هزار، خوش‌بوکننده دهان، خنک کننده دهان، بسته‌ای هزار، خانومی خواسته باشه، میارم خدمتش. اگر هم که پول نقد همراهتون نیست، کارتخوان موجوده…” الآن هم دقیقاً داشت همان جمله‌های همیشگی را تکرار می‌کرد و تنها تفاوتش این بود که اسم آدامس را قید نکرد و آن هم احتمالاً به خاطر بحث تبلیغات در صدا و سیما بود. دمای اتاق هر لحظه کمتر و کمتر میشد. آب استخر داشت یخ میزد. آن صدای مبهم ناشناس، از سرما میلرزید و به سختی به گوش می‌رسید: پنججج وظیفه مدیررریت عبارررت است ازززز: … کانال تلویزیون را عوض کردم. یک فیلم اکشن پخش میشد که در آن صحنه، شخصیت اصلی فیلم، گلاب به رویتان وارد سرویس بهداشتی شد و اسلحه‌اش را داخل سیفون دستشویی قایم کرد، پلیس به دنبال او تک تک توالت‌ها را می‌گشت… با این سرمای عجیبی که داخل خانه بود، حوصله‌ فیلم اکشن نداشتم. صدای پتکی یک دفعه در فضای قصر پیچید، صدایی که انگار داشت خانه را روی سرمان خراب میکرد! سعی کردم نسبت به آن صدا بی‌اعتنا باشم. کانال تلویزیون را عوض کردم. گوینده‌ای با انرژی فراوان داشت می‌گفت: آیا می‌دانید بهترین راه لاغر شدن چیست؟ عرق کردن! عرق کردن و عرق کردن! با شنیدن این جمله به یاد آن دو بزرگوارِ بزرگِ طرفینم افتادم! با هزار استغفرالله و نعوذ بالله، آرام سرم را چرخاندم تا ببینم در این سوز و سرمای عجیب با آن بدن‌های نیمه برهنه در چه وضعی‌اند. با صحنه‌ی عجیبی روبرو شدم! آن دو قلچماق محو شده بودند و به جای آن‌ها دو کاسه توالت عظیم الجثه مانند دو مجسمه سنگی در اطرافم روی زمین بود. چند لحظه‌ای به آن صحنه خیره ماندم. ترس، وجودم را گرفته‌بود. صدای پتک دوباره در فضا پیچید و مرا به خودم آورد. سر که برگرداندم تمام آب استخر یخ زده بود و قندیل‌هایی در اطراف قصر آویزان بود. با آن پیراهن حریری که تنم بود، حس می‌کردم استخوان‌هایم در حال یخ زدن است، کانال تلویزیون را عوض کردم، خواننده محبوبم در حال اجرای آهنگ مورد علاقه من بود. همان آهنگ دوست داشتنی که به عنوان زنگ تلفن همراهم انتخاب کرده بودم. صدای هوهوی تند باد و طوفان ایجاد شده در قصر، صدای پتک ، صدای اعلام ساعت مرغ داخل شکمم، آن صدای مرموز ناشناس: پنج وظیفه مدیریت… همه و همه نمی‌گذاشت که صدای خواننده را بشنوم. چند لحظه‌ای سرم را بین دستانم گرفتم و سعی کردم بر خودم مسلط شوم که یک دفعه ضربه‌های آرام دست ناشناسی را از پشت بر روی شانه‌ام حس کردم. سر برگرداندم. همان خواننده بود! این جا چه میکرد؟ به محض دیدن من، آهنگ مورد علاقه‌ام را با صدای انکر الاصواتی شروع به خواندن کرد. صدایش انقدر بلند بود که داشت پرده‌های گوشم را پاره می‌کرد. سربرگرداندم تا کانال تلویزیون را عوض کنم که دیدم تلویزیون در حال تبلیغ کاسه توالت است. با تعجب نگاهی به دور و برم انداختم. تمام قصر پر شده بود از کاسه توالت. صدای پتک، دیگر داشت ساختمان را می‌لرزاند، خواننده داشت در گوشم، عربده می‌کشید. دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم، تمام قوایم را جمع کردم و از عمق جانم فریاد کشیدم…

بیدار که شدم، تلفن همراهم با همان آهنگ زنگ خواننده محبوبم درست در بالای سرم، داشت خودش را می‌کُشت. بدون توجه به فردی که پشت خط بود، تلفن را قطع کردم. مرغ بریان شام دیشب، هنوز سر دلم سنگینی میکرد. برادر کوچک شش ساله‌ام توپش را با تمام وجود، همانند پتکی به دیوار اتاقم می‌کوبید و شیشه‌های اتاقم را می‌لرزاند. پتو از رویم کنار رفته بود و تمام وجودم یخ زده بود. در آن لحظه حس میکردم که به دستشویی بیشتر از اکسیژن نیاز دارم. همین که خواستم به سمت سرویس بروم چشمم به کتابی افتاد که روی میز کنار تختم قرار داشت. همان درسی که فردا امتحانش را داشتم. از جایی که خودکار در وسطش بود بازش کردم. آخرین جمله‌ای که زیر آن خط کشیده بودم نوشته بود: پنج وظیفه مدیریت عبارت است از:…

 

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • هویت

ادامه‌ی پست

۷۷ شماره خبرنامه هویت ما منتشر شد


۷۷ شماره خبرنامه هویت ما منتشر شد

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • هویت

ادامه‌ی پست

اگر موهای نازک دارید، بخوانید

تارهای موی خود را تمیز نگه دارید

ریچارد ماناح آرایشگر بین المللی به کسانی که موهایی نازک دارند توصیه می کند به شامپوی خود اهمیت ویژه ای بدهند چون موها وقتی چرب می شوند نازک تر از همیشه نشان می دهند. او همچنین توصیه می کند از شامپوهای حجم دهنده استفاده کنید تا موها ظاهری ضخیم تر پیدا کنند. استفاده از شامپوی خشک برای جذب چربی ها و حجم دادن به ریشه مو نیز بسیار کمک کننده است.

به صورت استراتژیک از نرم کننده استفاده کنید

اگر موهایتان کم حجم، شلخته و راکد شده، مشخص است که با نرم کننده به آنها وزن نمی دهید و یا نرم کننده را به تمام نقاط سر نمی زنید. ریچارد ماناح توصیه می کند به پایان موها که بیشتر از باقی قسمت های آن در معرض خشکی قرار دارد نرم کننده بزنید.

به اصلاح مو ادامه دهید
 

موهای نازک ، زیبایی ، سلامت

هر شش تا هشت هفته به آرایشگاه بروید و موها را مقداری اصلاح کنید تا ظاهری سالم و پرتر داشته باشند. همچنین از آرایشگر خود بخواهید بیش از حد موها را لایه لایه نکند. شکل موها باید طوری باشد که ضخیم نشان دهد مخصوصا در پایان موها. وقتی موها لایه لایه باشد یعنی لایه ها از یکدیگر بلندتر یا کوتاه تر باشند ظاهر موها نازک می شود.

از محصولات آرایشی استفاده کنید

اگر موهایی نازک دارید، محصولات آرایشی می توانند به عنوان سلاح مخفی تان عمل کنند، مخصوصا حجم دهنده هایی مانند فوم های ضخیم کننده مو. توصیه می شود در هر قسمت از مو که این محصولات آرایشی را استفاده کردید، از سشوار با باد سرد استفاده کنید تا ضخامتش بالا برود.

مواظب گرما باشید

مواظب باشید وسایل حرارتی موهایتان را خراب نکند. برای مثال ۴۰۰ درجه فارنهایت مسلما برای موهای نازک بسیار بالا است. پس مواظب درجه حرارتی که موهای نازک خود را در معرضش قرار می دهید باشید.

از ماسک موی ترمیم کننده به صورت هفتگی استفاده کنید

دکتر جالیمن متخصص پوست و مو به مراجعینش که موهایی نازک دارند توصیه می کند هفته ای یکبار از ماسک مو استفاده کنند تا قسمت های آسیب دیده ترمیم شوند و ظاهر آنها ضخیم تر شود. دقت داشته باشید ماسک مویی که استفاده می کنید باید سرشار از آنتی اکسیدان ها از جمله ویتامین A و C و اسید چرب های ضروری باشد.

غذایی بخورید که به سلامت موها کمک کند

پروتئین پایه و اساس موهایی سالم است. بدون پروتئین بدنتان نمی تواند تارهای مویی که به صورت روزانه از دست می دهید را جایگزین کند. دکتر بروک آلپرت متخصص تغذیه توصیه می کند پروتئین مورد نیاز خود را از گوشت مرغ ارگانیک، سالمون وحشی، ماست یونانی ( یا ماست چکیده ) و همچنین منابع گیاهی پروتئین از جمله لوبیاها، دانه ها و آجیل ها دریافت کنید. آجیل ها و سالمون نه تنها سرشار از پروتئین هستند بلکه حاوی اسید چرب های امگا ۳ که به سلامت فولیکول های مو کمک می کنند نیز می باشند.
 
فولیکول های سالم مو منجر به داشتن موهایی سالم می شود. ماست یونانی نیز سرشار است از ویتامین B5 ( اسید pantothenic ) که می تواند به گردش خون و جریان آن به پوست کف سر کمک کند. جریان مناسب خون در کف سر به تولید مو کمک می کند. دکتر آلپرت می گوید: یکی از غذاهای مورد علاقه من برای حمایت از رشد موها دانه کدو است. این دانه های خوشمزه، سرشار از زینک هستند که بسیار مهم هستند چون کمبود آن موجب از دست دادن شدید موها می شود.

کمی قرص بخورید

مکمل ها می توانند تمام کمبودهای ویتامین و مواد معدنی را در برنامه غذایی تان بپوشانند. مواد مغذی همچون بیوتین و کراتین می تواند کمکتان کند، موهایی قوی تر و ضخیم تر بسازید. برای کسانی که موهایشان نازک است دکتر دندی اینگلمن متخصص پوست مو توصیه می کند پودرهایی استفاده کنند که حاوی کراتین، بیوتین، ویتامین های B3، B5، B6، مس و زینک باشند. برخی مکمل ها نیز هستند که مخصوص تقویت رشد مو و ضخامت هستند. می توانید پس از مشورت با پزشک خود یکی از این روش ها را انتخاب کرده و مورد استفاده قرار دهید.

منبع :وب‌سایت دکتر کرمانی

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • هویت

ادامه‌ی پست

قوچان‌ نژاد: مقابل تونس حقمان باخت نبود

کد خبر:
۲۱۷۲۴۲تاریخ انتشار :
۱۵:۵۴:۳۲ – شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷

رضا قوچان‌ نژاد مهاجم ۳۰ ساله تیم ملی فوتبال کشورمان در خصوص باخت یک بر صفر مقابل تونس گفت : مقابل این تیم حقمان باخت نبود.

این دو دیدار قطعا به ما کمک می‌کند چرا که تونس و الجزایر سبکی کاملا مشابه با مراکش به لحاظ فیزیکی و تاکتیکی دارند.

به همین خاطر فکر می‌کنم این دو بازی آزمایش بسیاری خوبی برای ماست که خودمان را آماده حضور در رقابت‌های جام جهانی کنیم.

بازی برابر تونس درس خیلی خوبی برای ما بود، هر چند داور شاید چند اشتباه بزرگ انجام داد اما ما دیشب برابر تیمی بازی کردیم که از سطح فوتبال آسیا بالاتر بود.

چند روز بعد با الجزایر بازی داریم که در سطح تونس و شاید هم بهتر باشد.

خیلی خوب است که این تجربه‌ها را پیش از جام جهانی کسب کنیم.

www.dustaan.com قوچان‌ نژاد: مقابل تونس حقمان باخت نبود

 

پربیننده ترین مطالب روز


‘ ); w.anetworkParams[ ad.id ] = ad; d.write( ‘

https://www.dustaan.com/?p=217242

به اشتراگ بگذارید!

گوگل پلاس
فیسبوکــ
کلوب
فیسنما
وطن لینک

برچسب ها

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ فرزاد فرزین پرواز

دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین پرواز

سوپرایز امروز سایت هات موزیک برای شما عزیزان ♫ دانلود آهنگ جدید و زیبای پرواز با صدای فرزاد فرزین به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

Download New Music BY : Farzad Farzin | Parvaz With Text And 2 Quality 320 And 128 On Hot-Music

Farzad Farzin Man Be Jahanam 1 دانلود آهنگ فرزاد فرزین پرواز

متن آهنگ پرواز فرزاد فرزین

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
هی که دستای تو پروازو یادم داد دلم وابسته شد●♪♫
با تو خوبه با تو خوشحاله این آدم باز ول نکنی تو دستشو●♪♫
موج دریای نگات سمتم سرازیره چی داری تو چشات●♪♫
وسعت این حس همه دنیامو میگیره نمبدونی دلم تنگه برات●♪♫
ای همه جونم رفتی داغونت شدم مجنون و حیرونم●♪♫
ای همه هستیم رفتی تو آسون همه درارو روم بستی●♪♫
ای همه جونم رفتی داغونت شدم مجنون و حیرونم●♪♫
ای همه هستیم رفتی تو آسون همه درارو روم بستی●♪♫

1 copy 300x21 دانلود آهنگ فرزاد فرزین پرواز
منو مبتلا میکنی وقتی که اسممو صدا میکنی●♪♫
با رفتنت هر لحظه این عاشقو تو کل شهر انگشت نما میکنی●♪♫
ای همه جونم رفتی داغونت شدم مجنون و حیرونم●♪♫
ای همه هستیم رفتی تو آسون همه درارو روم بستی●♪♫
ای همه جونم رفتی داغونت شدم مجنون و حیرونم●♪♫
ای همه هستیم رفتی تو آسون همه درارو روم بستی●♪♫
ای همه جونم رفتی داغونت شدم مجنون و حیرونم●♪♫
ای همه هستیم رفتی تو آسون همه درارو روم بستی●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ فرزاد فرزین پرواز

نوشته دانلود آهنگ فرزاد فرزین پرواز اولین بار در هات موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • ساپ

ادامه‌ی پست

ستاره استقلال پایان فصل به اروپا می رود

بازخبر /در روزهای گذشته شایعات زیادی پیرامون انتقال بازیکنان استقلال به لیگ های اتریش و بلژیک به گوش می رسد که یکی از این بازیکنان امیدنورافکن هافبک جوان و ملی پوش استقلال است.

سرمربی آلمانی استقلال البته صراحتا با رفتن نورافکن که بازیکن اصلی استقلال است مخالفت نکرده اما مبلغ رضایت نامه این بازیکن را بسیار بالا اعلام کرد و در این زمینه گفته است: اگر یک بازیکن جوان بخواهد به اروپا برود، باید میلیون دلاری به استقلال پرداخت کند تا جدا شود.

ولی با این حال شنیده شده نورافکن در پایان فصل جاری قصد دارد با اولین پیشنهاد از استقلال جدا شده و فوتبالش را در خارج از کشور دنبال کند.

ستاره استقلال در یکی دو سال اخیر جزو ستاره‌های استقلال بوده است. بازیکنی که تنها ۲۰ سال سن دارد.

گفتنی است هافبک تیم فوتبال استقلال همچنان با پیشنهاد تیم شارلوا بلژیک مواجه است.

پسندیدم(۲)نپسندیدم(۰)

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • هویت

ادامه‌ی پست

دانلود آهنگ مهدی یغمایی مهمونی بهار

دانلود آهنگ جدید مهدی یغمایی مهمونی بهار

همین حالا دانلود کنید و لذت ببرید ♫ آهنگ زیبای مهمونی بهار با صدای مهدی یغمایی به همراه تکست و بهترین کیفیت از رسانه هات موزیک ♫

Download New Music BY : Mehdi Yaghmaei | Mehmounie Bahar With Text And 2 Quality 320 And 128 On Hot-Music

Mehdi Yaghmaei Mehmounie Bahar دانلود آهنگ مهدی یغمایی مهمونی بهار

متن آهنگ مهمونی بهار مهدی یغمایی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
صدای پای گل میاد وا میشه چشم گلدون ابر بهاری میخونه شعر بلند بارون ●♪♫
عید تو عید من عید همه مبارک مهمونی بهاره بهارتون مبارک●♪♫
مهمونی بهار تو باغ و باغچه ها به راهه تنها گذاشتن گلا تو گلخونه گناهه ●♪♫
گلهای گلخونمونو به مهمونی بیاریم دلامونو رو سفره سبز زمین بذاریم●♪♫
صدای پای گل میاد وا میشه چشم گلدون ابر بهاری میخونه شعر بلند بارون ●♪♫
عید تو عید من عید همه مبارک مهمونی بهاره بهارتون مبارک●♪♫

1 copy 300x21 دانلود آهنگ مهدی یغمایی مهمونی بهار
دوباره زیر گنبد آبی ترین آسمون بیدار میشه چشم زمین از خواب سرد خزون●♪♫
به شاخه های نیمه جون و خسته زمستون جون میده دست پر غرور و مهربون بارون●♪♫
عید تو عید من عید همه مبارک مهمونی بهاره بهارتون مبارک●♪♫
عید تو عید من عید همه مبارک مهمونی بهاره بهارتون مبارک●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ مهدی یغمایی مهمونی بهار

نوشته دانلود آهنگ مهدی یغمایی مهمونی بهار اولین بار در هات موزیک ~ دانلود آهنگ ها پدیدار شد.

  • ۵ام فروردین ۱۳۹۷
  • ساپ

ادامه‌ی پست