تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

سکوت کوچه‌ها ماتم گرفته و در هر سینه کوهی، غم گرفته

برای دریا نمی‌تواند از آب حرفی زد و برای نور نمی‌شود از روشنی چیزی گفت؛ شهادت کوچکترین سرباز راه کربلا من را خجل می‌کند که چگونه مانده‌ام!! در راهی که رفتنی نیست.

رقیه جانم برای دریا نمی‌تواند از آب حرفی زد و برای نور نمی‌شود از روشنی چیزی گفت؛ شهادت کوچکترین سرباز راه کربلا من را خجل می‌کند و در حیرتم که چگونه مانده‌ام در راهی که در آن جایی برای ماندن نیست و جاودانه است.

ای کاش من هم چون شما، جان، این بزرگترین داری‌ام را در مسیر روشن کربلا  هدیه کرده بودم. خواسته‌ای که شهامت آن را نمی‌دانم دارم یا…؟؟ .

در این مجال تنها از کلمات در قالب شعرم بهره جستم شاید بتوانم کمی از آلام دل خود را التیام دهم؛ اگر چه غم عمیق کربلا از جان ما به در نخواهد شد. شعر «دختر ماه» تقدیم به همه سوگواران شهادت حضرت رقیه(س)

سکوت کوچه‌ها ماتم گرفته              و در هر سینه کوهی، غم گرفته

نمی‌دانم چگونه شعر گویم                 زمانی که کمر را، خم گرفته

زمانه بر خودش نفرین فرستد            از این که این زمان را، دم گرفته

زمین کربلا حتی خدایا                      از این غم خشکی‌اش، نم نم گرفته

نمی‌داند زمین باید چه گوید              ز رخسار حسین، او شرم گرفته

خجالت‌های بسیاری که حتی            خود درد از هجومش هم، گرفته

گزارید یک صدا غرش شوم من          منی که این دلم، ماتم گرفته

خدایا کودکی در اوج بابا                   ببینیدش به سر، مرهم گرفته

نمی‌دانم کدام رسم و مرام است        که از طفلی سه ساله، خم گرفته

و حتی از سرش دست برندارد          گمان دارد برایش، کم گرفته

خدایا شعر من طاقت ندارد               ز حیرت مانده‌ام، ماتم گرفته

ببینید قاتل سر حسین را                   برای سر او، حاتم گرفته

نمی‌تابد دگر خورشید گویا                به جای هر نفس، آهم گرفته

چه قدر مظلوم بودی دختر ماه          که هم خورشید و ماه، با هم گرفته

نمی‌دانم فقط اشک است یارم          دلم از هر چه هست، آدم گرفته

بگو مریم برای هر که خواهی            از اشکی که دگر، شبنم گرفته

شاعر: مریم کردستانی